آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

پربیننده ترین مطالب

انگار پرسشی داشت !

شنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۵۸ ق.ظ

  پرسشی داشت . شیشه را دادم پایین .

ـ  بفرمایید :

ـ  شما یِ گربه این اطراف ندید ؟

نگاهی به چهره ی نگران و آشفته ی مرد جوان انداختم و گفتم : " نه! من همین الان اومدم تو کوچه "  و لحظه ای بعد وقتی استارت زدم و آماده حرکت شدم هرچه چشم گرداندم نه اثری از مرد پیدا بود و نه ردی از خیل بیشمارِ گربه های ولگرد محل که همیشه این وقت عصر مشغول پاره کردن کیسه های زباله بودند ...

  • رحیم فلاحتی

زباله

مرد

گربه

نظرات (۴)

وایییییییی... حس خیلی بدیه! حال اون مرد رو خوب می فهمم... :(
پاسخ:
خدایا گربه ی عموم مردم رو از شرآسیب ها محفوظ بدار !
گربه های من که امیدوارم رستگار شده باشند... اثری ازشون نیست که نیست... :(
راستی، پا توی کفش شما کردم. حکایتش را هم نوشتم توی بندباز :)
پاسخ:
ازدواج کردن رفتن سر خونه زندگی شون :)))

شما اختیار دارید استاد !
من نمیدونم کار درستی میکنم یا نه ک این حجم از نگرانی و محبت مردم و نمیفهمم... یذره غیر عادی. 
پاسخ:
یک عده نخواسته و ندونسته فقط باعث شدن محله رو سگ و گربه ورداره . کیسه ها زباله رو پاره می کنن . جوجه ها از تو حیاط می برن و ...
یک مرد که دنبال یک گربه میگشته و بعد غیب شده؟ یک داستان تخیلی بنویس برادرم... وهم، کوچه‌ای که به دریا می‌رسه و مردی که یک گربه رو گم کرده... خیلی بار داستانی داره 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
up