آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

عضو جدید می پذیریم !

چهارشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۰۱ ب.ظ

  آپارتمان مان یک عضو جدید پیدا کرده. از دو سه شب پیش که ورودش را با " تولد تولد تولدت مبارک ! " برگزار کردند ابتدا متوجه موضوع نشدم . اما با گذشت دقایقی گریه های نوزاد شروع شد و همهمه و دستپاچگی هایی که از صدای زنانه ی پیرامون نوزاد برمی خاست که سعی در آرام کردنش داشتند نوید قدم نورسیده ای را  داد. بله اشتباه کرده بودم و این برخلاف گمان اولیه ام بود.

  آرام پشت میزم نشسته بودم و گوش می کردم. یک حس خوبی در جریان بود که می خواستم آن را بهتر بفهمم.   حس خوبی که در صدای نوزاد بود. حتی در گریه هایی که می کرد. انگار با خودش چیزهایی به همراه آورده بود و می خواست به گوش بقیه هم برساند ... تولد، امید، زندگی و ...

  و چه شنیدنی بود این صدا حتی اگراین صدای خفیف از واحد بالای سرت به گوش می رسید !

  • رحیم فلاحتی

تولد

نوزاد

همسایه

نظرات (۹)

  • محمد ابراهیمے
  • قدمش بر همسایه‌هایش مبارک باشد.
    چه زیباست صدای نوزاد حتی گریه‌اش.
    پاسخ:
    مبارک باشد :)
    تا قبل از به نیا اومدن برادر زاده م، هیچ حس بخصوصی به بچه ها نداشتم. به نظر یه سری موجود بامزه بودن فقط.
    ولی الان...
    یعنی تاریخچه ی زندگیم الان به دو بخش تقسیم شد...  قبل از دنیا اومدن جوجه و بعد از اون...
    پاسخ:
    سلام عمه خانم :))
    سرتون سلامت !

    همین دیشب خواب میدیدم خاله شدم...چقدر حس خوبی بود!!!
    تا صبح داشتم با نی نی بازی میکردم!
    پاسخ:
    خوابش مبارکه خاله خانم :))
    حالا آبجی موجود هست که امیدواری به خاله شده باشه ؟


    من هم بالا سرم دقیق بالای اتاق خوابم اتاق برادر زادمه هر شب با صدای پاش میخوابم یه لالایی آرامبخشه
     حس خیلی خوبیه که امیدوارم همه تجربش کنن
    پاسخ:
    به به ! عمه خانم معلم چه زهر چشمی از برادر  زاده می گیره :)))
    یعنی بدو بدو هاش اصلن رو مخ نیست ؟!!!
    من عاشق صدای بچه هام. فرقی هم نمیکنه توی چه حالی باشند...
    پاسخ:
    غول ها هم تو دنیای اطرافشون بچه پیدا می شه یا نه ! همشون رو نوش جان می کنن ؟  :))))
    راستی خانم دکتر زیارت قبول !
    چون ماشالله دائم السفر و دائم الزیارت هستید وظیفه بود بگویم :))
    نه اتفاقا بودنش تو خونه صدای تاپ تاپ پاهاش نشونه جریان داشتن زندگی تو خونمونه از وقتی دنیااومد تا الان که دوسالشه خونمون و پدر مادرم شادتر شدن قبلا نه خبری از خنده بود نه کسی کار به کار کسی داشت همه سرشون تو لاک خودشون بود اما الان با بودن پوریا کلی هیجان هست
    پاسخ:
    واقعن بزرگترامون بیچاره می شن از قیافه های عبوس و درهم ما . مگه چند تا بچه ی بازیگوش و خوش سر و زبون دور و اطرافشون باشه :)
    خدا حفظش کنه !
    توی وبلاگم از دو تا دخترام زیاد نوشته ام...
    دو تا کوچولوی خوردنییییییییی :))))
    پاسخ:
    متوجه شون نشدم. مثل اینکه وقتی من به وبلاگتون سر می زنم خوابن :))
    عالی بود
    پاسخ:
    ممنونم
    این سرو صداها اولش قشنگه. مثل اول تابستان که بچه ها تعطیل شدن و میان زیر پنجره جیغ و داد میکنن. اولاش میگیم به به دنیای کودکی فیلان بود. روزای بعد تبدیل میشه به عربده و نفرین به ذات پدر و مادرشان... ایشالا که واسه شما اینطور نباشه
    پاسخ:
    نه طولانی نشد . انگار نوه ای بود که چند روز مهمان خانه ی مادربزرگ بود 😉
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up