آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

پربیننده ترین مطالب

MARJAN

جمعه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۱۷ ب.ظ

  باران می بارید. هوای قدم زدن زیر باران دست از سرم برمی نمی داشت. همین چند دقیقه ای که در مرکز شهر بودم با دیدن تصاویر ریز و درشت نامزدها و شعارها و ژست های انتخاباتی شان دلم می خواست راه گریزی پیدا کنم. بعد از کشف یک کوچه ی آشتی کنان که همیشه فکر می کردم بن بست است و عبور مجنونانه از آن، از چهارراه گذشتم و از خیابان شهدای شمالی راه افتادم به سمت دریا. بادی که از شمال می وزید سرد بود و همین باعث شد کلاهم را پایین تر بکشم و سر و گردنم را بیشتر در یقه ام فرو کنم. کم کمک پارک ساحلی از دور پیدا شد. خلوت و سوت و کور بود. برای  رسیدن به ساحل باید از روی سد سنگی که یک زمانی برای جلوگیری از پیشروی آب و هجوم امواج  در خط ساحلی ایجاد شده بود می گذشتم.

  لحظه ای بعد آن سو بودم. در مقابل باد شمالی و امواجی که کف آلود تا پیش پایم یورش می آوردند. شن های ساحل از باران و هجوم امواج خیس بودند و پرنده های دریایی آرام و بی صدا دور از امواج کف آلود انگار سرتا سر ساحل را نقطه چین کرده بودند.

  چیزی که در آن ساحل خلوت توجهم را بیشتر جلب کرد نوشته ای بود بر روی شن های خیس :

  و نویسنده ای که هیچ نشانه ای از او نبود. نه رد پایی و نه تصویری دردور دست ها. انگار با امواج آمده بود و با آن ها به دریا بازگشته بود !

  • رحیم فلاحتی

باران

دریا

ساحل

مرجان

نظرات (۵)

حدس می زنم تازه عاشق شده بوده. داغ بوده که سرمای هوا رو حس نمی کرده:) حس فوق العاده ایه. موافق نیستید؟
پاسخ:
یک حس فوق العاده !
دوست داشتم حتی شده از پشت سر رفتنش رو ببینم. می دونم که توی چشماش نمی تونستم نگاه کنم ...
یاد داستان داش آکل هدایت افتادم، 
طوطی آخرکار اسم مرجان رو صدا میزنه!
پاسخ:
نبودن داش فضا رو دلگیرکرده بود.
آره! طنین صدای " مرجان ! مرجانِ "ش توی گوشمِ .
  • فاطیما کیان
  • خوش به حال این حسو حال نگارنده ی اسم روی شن ! توی بیست و چند سالگی پیر شدیم ما و بی حوصله !
    پاسخ:
    وقتی از این حس و حال ها دوری و یک جورهایی درونت مرده دیدنش برات جای شگفتی داره. بستگی به خودت داره. می تونهنقطه ای باشه برای بازگشت به زندگی و تقویت احساس های فراموش شده :)
    ای بابا!!... بهش می گم اینقدر اسم منو این ور و اون ور ننویس ها!! بازم گوش نمی ده!! :))

    آقا نکنید این کارهارو با دل ملت!!! :)
    پاسخ:
    اتفاقن یاد وبلاگ شما افتادم. بهت زده شدم چه کسی اومده اینجا اسم شما رو نوشته :)))
    ببین چه با دل بچه مردم کردید که سر به بیابون گذاشته :)))
    َشایدم روح شاهین بود که برای همسرش نوشته بود. نه ردپایی نه تصویری در دوردست ها شاید با امواج کائنات آمده بود
    پاسخ:
    بله با امواج کائنات :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up