آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بُل» ثبت شده است

 

   " شنیر " شخصیت اصلی داستان در قسمتی از کتاب " عقاید یک دلقک " می گوید :

  « یک بار در یکی از میهمانی های مادرم، با یک نفر از اعضای حزب آشنا شدم که در یکی از جلسات کمیته ی مخصوصِ مبارزه با فحشا کنار من نشسته بود و زیر گوشم از کمبود فاحشه در بُن گله کرد. »

  و چه فراوانند در این روزگار اینگونه مردمان !

+ عقاید یک دلقک،هاینریش بُل،محمد اسماعیل زاده،نشر چشمه،1382،ص 89

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۵ ، ۲۲:۵۸
رحیم فلاحتی

  « وقتی به آشپزخانه رفتم و ماری برایم قهوه داخل فنجان ریخت و نان و پنیر را برایم آماده کرد،احساس کردم که سالیان سال مردی متاهل هستم. ماری مرا دید و سرش را تکان داد و گفت : " آیا با صورت نشسته و موهای شانه نکرده سر میز صبحانه می روی ؟ " و من گفتم بله ، حتی در آموزشگاه شبانه روزی هم نتوانستند مرا صبح ها مجبور به این کار کنند.

  ماری گفت: " اما پس تو صبح ها چطور خودت را تر و تازه می کنی ؟ "

  گفتم : " به خودم ادکلن می زنم ."

  ماری فوراً سرخ شد و گفت : " اما اینکه خیلی گران است . "  »

+ عقاید یک دلقک،هاینریش بُل،محمد اسماعیل زاده،نشر چشمه،چاپ چهاردم،ص 69

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۵ ، ۱۱:۳۷
رحیم فلاحتی