آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

من حقیقت را می دانم

چهارشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۸، ۱۲:۰۶ ب.ظ

 

  به عکس ها فکر می کنم . به عکس هایی با ژست های متفاوت . به حال و هوایی خاص که دیگر تکرار نمی شد و نشد. و شاید جایی دیگر و در کنار کسی دیگر این اتفاق می افتاد و افتاد .  به عکس هایی که در یک آلبوم مشترک جا خوش می کردند فکر می کنم  و زمان و مکانی را که منجمد می کردند تا روزهایی را یادآور شوند برای غبطه خوردن ، برای عمر رفته ، جوانی طی شده ، آتشی خفته و به سردی گراییده .

 به عکس های دونفره ای فکر می کنم که شاید سرنوشت شان به قیچی سپرده شده باشد. به دقت جدا شده و نیمی قطعه قطعه شده و نیمی دیگر به اکراه به گوشه ای پرت شده باشد. و یا شاید همگی به آتش سپرده شده باشند .  و این بستگی به میزان درهم آمیختگی عشق و نفرت دارد. عشق و نفرتی که چون جذابه و دافعه ای همواره مثل آب و آتش وجودمان را به بازی می گیرند.

  به عکس ها فکر می کنم . به خاطراتی که عکسواره از مقابل چشمانم عبور می کنند. و ذهنم همه  را به راستی آزمایی فرا می خواند. ذهنم تلاش می کند تصاویر حک شده در ذهنم را از صافی حقیقت بگذراند. چون در گذشت زمان تصاویر دستکاری شده اند. تصاویری که گاه با چاشنی ترش و گاه چاشنی شیرین در هم آمیخته اند. به عکس ها فکر می کنم . به انگشت های اشاره و میانی فکر می کنم که قیچی را در برگرفته اند و آرام و با احتیاط اشخاص درون جمع را از هم جدا می کنند . و صدای بُرش کاغذ را می شنوم .

  عکس ها قطعه قطعه شده اند و آدم های درون آن هم . و انگشتان و قیچی به درون یقه ی پیراهن ها خزیده اند . یقه ها ، آستین ها و سینه ها و وقتی کار به شلوارها می رسد قیچی به کناری نهاده می شود و دو دست به یاری هم می شتابند و پاها هم، تا با نفرت بیشتری خشتک ها را بدرند . آنگاه صدای ناله ی تار و پودها برمی خیزد . پاچه ای در دو دست و پاچه ای به زیر دوپا . اکنون همه چیز از هم گسسته است . گسسته است . دیگر عکس ها نیستند. اما حقیقت برقرار است . شاید واقعیت مشمول زمان شده باشد، کهنه شده باشد و گهگاه فراموش شده باشد. اما حقیقت همیشه  همراه مان است. من حقیقت را می دانم . من حقیقت را می دانم ...

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۸/۰۶/۲۷

نظرات  (۴)

تیترتون رو که خوندم گفتم آخ ببین پته ی کیو قراره بریزه رو آب که میگه من حقیقت را میدانم.

+شما روح لطیفی دارید. میدونستید خودتون؟

 

پاسخ:
میرزا من چه کاره هستم که چنین ادعایی بکنم . تمام اسرار از زیر دست شما رد می شه :))

+ ممنونم :))

چقدر این پست منو یاد خودم و خانواده‌م انداخت.

پاسخ:
یادمون باشه خیلی احساساتی نشویم و قیچی دور از دست کودکِ احساسات مون باشه :))

بله بله! :)) منم فقط برام یادآوری شد. خوشبختانه از اون روزها عبور کردم.

پاسخ:
خدا رو شکر ! همیشه شاد باشید و جمع تون جمع !

می شه از نو عکس گرفت. یک عالمه عکس های قشنگ و دست جمعی! یک عالمه عکس های عاشقانه ی دو نفری! می شه دیوار دل و ذهنمون رو با قاب های ریز و درشت جدیدی پر کنیم و از دیدن و لمس شون سرشار از حس زندگی بشویم. حقیقت اینه که زندگی هیچ وقت و هیچ کجا از حرکت نمی ایسته! این ماییم که گاهی وقت ها خسته می شیم و می خواهیم دست از حرکت بکشیم. 

پاسخ:
سلام بندباز !

بله ! همینطوره . ما دورهم جمع شدیم . با طرح ها و ایده های خوب و قشنگ . با ذهنیتی تازه از زندگی و آنچه که می تونه پیرامون مون باشه . زندگی ادامه داره :) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">