آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

ردای پیامبری

شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۲۵ ب.ظ

امروز شاهد بودم

کودکی

در پیاده رو مشغول بازی بود

و فرشته ای مأذون

ردای پیامبری بر دوش او می افکند

آن هنگام که

کودکی دیگر را

مورد خطاب قرار داد و گفت :

دوست من !

بیا زانوهای خون آلودت را ببوسم

تا دردش را

فراموش کنی !

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۱۸
رحیم فلاحتی

فرشته

پیامبر

کودک

نظرات  (۹)

۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۰۷ احسان خواجه مرادی
زیبا بود مرسی
پاسخ:
مرسی رفیق !
عالی بود رحیم جان...
پاسخ:
بنده نوازی می کنی مت عزیز !
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۱۲ مهدی ابوفاطمه
احسنت
پاسخ:
درود بر شما !
چقدر زیبا!.... چقدر زیبا... چقدر زیبا..........................
پاسخ:
متشکرم !
لطف دارید .
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۲۴ گمـــــــشده :)
شاعر شما بودی؟
چه باحال
:))
پاسخ:
شاعر آن کودک بود :)
فوق العاده بود. ..
پاسخ:
ممنونم استاد :))
سلام
دیروز تولدتون بود. تولدتون مبارک.
پاسخ:
سلام
شما ؟
غول چراغ جادو ؟
یه نفرکه خیلی بی حال و حوصله بود و پر از آرزوهای دور و دراز و کابوسهای شبانه که کمی هم خجالتی بود گاهی! و خوب مینوشت... او به این نام صدایم میکرد... "غول چراغ جادو". البته هیچ آرزوییش رو براورده نکرده بودم. نمیدونم چرا این اسم رو روی من گذاشته بود!!
پاسخ:
سلام غول جان ! بیشتر محتاج دعاییم تا برآورده شدن آرزویی. همچون گذشته بی حوصله ام و آرزویی هم نمانده . از بس که ماندند و بوی نا گرفتند همه را دور ریختم :((
الان این غوله که دعا میخواد!! :(
البته به روی چشم...
پاسخ:
به قول بزرگترها : « الهی حاجت روا شی دخترم ! »
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">