آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

حنجره ی خراشیده ی مرد

جمعه, ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۱ ق.ظ

  صبح زود . خیلی زود. از خانه می زنم بیرون. خیابان هاشمی را با گام های تند زیر پا می گذارم . و می روم به سمت غرب ـ مثل جاییکه شیفته ی آن هستیم ـ اما این بار به قصد رسیدن به سرویس شرکت. نرسیده به تقاطع سعیدی چند نفر جلوی خانه ای جمع شــــده اند. چند نفری هم از پنجره های اطراف سرک می کشند. با کنجکاوی به آن ها نگاه می کنم . دنبال دلیل جمع شدن آنها هستم که صدای فریاد مردی مو بر تنم سیخ می کند : « کمک کنید خونه م آتیش گرفته ... »  مثل درختی سرجایم خشک می شوم. چشم می گردانم. اثری از آتش نمی بینم. دوباره صدای مرد به گوش می رسد. « کمک ...  کمک خونه م ... آتیش ... » همسایه ها هنوز ایستاده اند. نمی توانم موقعیت  آتش را ببینم. صدای مرد با حنجره ای خراشیده بلند می شود و این بار با صدای آژیر در هم می آمیزد . نفس راحتی می کشم. می دانم که در خلوت صبح آتش نشان ها سریع تر از هر وقت خودشان را خواهند رساند. وقتی کمی بالاتر به تقاطع می رسم خودروی آتش نشانی مکثی می کند . راننده به من نگاه می کند . با دست اشاره می کنم برود پایین تر . پُرگاز دور می شود .

  عصربعد از روزی پرکار و خسته کننده به خانه بر می گردم .  دوباره همان مسیر صبح . و یادآوری اتفاقی که در محل افتاده بود.هنوز صدای کمک خواهی مرد توی گوش ام است . امیدوارم خانه اش آسیب جدی ندیده باشد !

  • رحیم فلاحتی

آتش

آتش نشان

خانه

مرد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
up