آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

پربیننده ترین مطالب

کدام کوچه بود ؟

جمعه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۵۳ ب.ظ

  از کوچه ی شهید موسی امیری که سرازیر می شوی رو به پایین سمت غرب خانه ای هست با در بزرگِ چوبیِ دو لنگه . روزهای آفتابی یک لنگه از درها نیم باز می ماند و پسری با چشم ها و ابروی مشکی و عینک کائوچویی سیاهش زل می زند به صورت عابران، البته اگر مرد باشند . این را بارها امتحان کرده ام . چه تنها بوده ام و چه همراه ارغوان. هر بار که گذرم به تنهایی بوده، آینه ی گرد قاب پلاستیکی اش را در دو دست بی حرکت نگه داشته و زُل زُل همدیگر را تماشا کرده ایم و من از رو رفته و گذشته ام. و اما هر بار ارغوان شانه به شانه ام بوده دیده ام که با آینه اش نور خورشید را منعکس کرده تو جفت چشمانش. که گمانم لحظه ای همه جا برایش تیره و تار شده که دست گذاشته توی شانه ام و آهسته تر آمده .

یادم باشد این بار همان ابتدای کوچه به ارغوان بسپارم عینک آفتابی اش را به چشم بزند !

  • رحیم فلاحتی

آینه

ارغوان

امیری

نظرات (۳)

  • گمـــــــشده :)
  • چه عزیز بوده
    :دی
    شمام چه خوب توصیفش کردین
    :))
    پاسخ:
    قابلی نداشت !
    امیدوارم گذرتون به این کوچه بیفته :))
    احتمالا اگه من بودم توی همون دفعه اول به کل بینایی م رو از دست میدادم.
    :(
    دلیلش چیه؟...

    پاسخ:

    فکر کنم عاشق این کارِ .تا حالا از این کارها نکردید ؟   :)
    من از این کارا زیاد کردم! 😅
    پاسخ:
    این اواخر وقتی با تجربه های کوهنوردی تاکید می کردند توی کوله مون یک آینه ی کوچک داشته باشیم برای علامت دادن های ضروری یاد شیطنت های بچگی مون می افتادم . پس شما هم ؟!  :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up