آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

ذهن پلید سرکش

جمعه, ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۹ ب.ظ

   محیط کارگری جای عجیب و غریبی است . البته باز به نوع شخصیت آدم هایی که دور هم گرد می آیند بستگی دارد. سن و سال،میزان تحصیلات و قومیت های مختلف و شاید هزاران دلیل دیگر هم می تواند در کنار هم از دلایل عجیب بودن این محیط باشد.

  از عجایب این دوستانی که من در جمع شان هستم و از دانشجو در میان شان وجود دارد تا فرد کم سواد اینکه برای رهایی از کسالت روزمرگی و ایجاد جوی شاد در محیط کار به قول خودشان، با هم شوخی های رکیک می کنند و مدام آل ت ه ا ی خود را حواله ی همدیگر و ناموس هم می کنند . سر به سرهم گذاشتن و گفتن چرندیات موضوعی پیش پا افتاده است .

  چند روزی ست که این موضوع فکرم را مشغول کرده است .آیا مورد خطاب قرار دادن دیگران با الفاظ زشت در موقعیت های عادی برای مان لذتبخش است ؟ یا تحقیر دیگران چنین لذتی را برای ما حاصل می کند؟ اعضای بدن مان چه لذتی در این میان می برند مگر ذهن پلیدمان از تحقیر دیگران .

  • رحیم فلاحتی

دشنام

رکیک

محیط

کار

نظرات (۷)

دوره سربازی هم از این پلیدها کم نداشتیم...واقعا من خیلی ذهنم درگیرشون میشد و بیچاره و درمانده نهایتا به همینکه روشون فشاره زیادیه یا مثلا دست خودشون نیست و محیطی که توش تربیت و بزرگ شدن اینجوری بارشون آورده خودمو راضی میکردم...
پاسخ:
اصلن اوضاع قمر در عقربی ست .
من یه مدت خیلی درگیر بحث فحش بودم. 
اینکه خب واقعا چرا؟!
و تجربه کرده ام بودن در این فضا رو. تو محیط کارگری هم نه. تو یه محیط خیلی شیک و مجلسی و علمی و فرهنگی!!!
به نظرم یکی از کارکردهاش برون ریزی خشم های پنهانه. خیلی ناخوداگاه.
پاسخ:
اینجا خیلی دوستانه و از جهت خاطر خواهی ست :))
  • خورشید جاودان
  • من نمیتونم تصورش کنم ‌چه برسه تحمل 
    بچه بودم با داداشم دعوا کردم ازش عصبانی بودم بهش گفتم بی شعور مامانم جوری زد تو دهنم که نزدیک بود دندونام بریزه تو دهنم میگفت ادم باید عفت کلام داشته مخصوصا یه دختر اون تو دهنی باعث شد حتی نسبت به شنیدن فحش و حرفای چرند هم حساس بشم و نتونم تحمل کنم 
    پاسخ:
    امروز دیگه از حد گذشته بود . مثل دفعات قبل از کانکس آمدم بیرون و ...
    بد وضعیتی ست ...
  • خورشید جاودان
  • خدا بهت صبر بده تحمل حرکات و حرفهای چندش اور واقعا وحشتناکه 
    پاسخ:
    در حال دوری از افتادن توی گردابم :))
    رسیدن به مرز "نداشتن چیزی برای از دست دادن" جسور و وقیحمان می‌کند. غریزه را بر عقل مستولی می‌کند...
    پاسخ:
    چیزی نداریم برای از دست دادن .  در میان این همه سوژه ی نامحدود در پیرامون ما باید فقط رو بیاریم به این سو که کلمات را بکشیم به زیر جامه های مان؟!
    بالاخره برای بسیاری از مردم، واژه‌ها بی‌اهمیت‌ترین موجودات جهان هستی هستند....
    پاسخ:
    همیشه این تو ذهن من که با این ابزار می شه زیباترین ها رو خلق کرد . خیلی آرمانی نمی خوام فکر کنم . اما کاش می شد در طول روز واژه های قشنگ تری به گوش مون بخوره .
    سلام گاهی مطالب شما رو خاموش می خونم .
    این بار  می خواستم بگم باور کنید با صبر و حوصله و تدبیر می شه همون محیط کارگری رو تبدیل کرد به میحطی مثل یک کافه که روشنفکرها میرن و گپی با هم می زنند و به دانسته هاشون اضافه میشه.مثلا یک وایت برد کوچک روی دیوار اونحا نصب کنید و هر روز یک جمله زیبا روش بنویسید .مثلا :بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شمابگویند درباره مردم بگویید.
    یا با اخلاق نیکو گفتار نرم می شود 
    یا مومن سکوت می کند تا سالم بماند و سخن می گوید تا سود ببرد 
    و مانند اینها 
    باور کنید. موثره . گاهی نمی تونیم جلو طوفان رو بگیریم ولی می تونیم بادبانهارو خوبدر جهتش تنظیم کنیم
    پاسخ:
    پیشنهاد جالبی ست. باید تدارک ببینم وایت برد رو :-)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up