آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

پربیننده ترین مطالب

دیر آمدنت دشوارترین حدیث موثق ام بود.

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۳:۰۳ ب.ظ

  پیداست دیر آمدنت چه بر سرم آورده ؟!

  • رحیم فلاحتی

بی سقف

پنجره

چشم انتظاری

نظرات (۱۴)

  • بهمن فلاحی
  • نه نای بودن،نه پپای رفتن...آآآی انتظار انتظار...انتظار.
    پاسخ:
    مثل موریانه از درون کار خودش رو می کنه ...
  • آقای بلوطــــ
  • این عکس عالیه
    پاسخ:
    ممنونم شاه بلوط :)
  • گمـــــــشده :)
  • آره فک کنم. کاملااااااااا پیداست.
    :|
    پاسخ:
    یعنی اینقدر وضعم خرابه ؟!!
  • گمـــــــشده :)
  • دارم کم کم فکر می کنم تو مسیر خونه به محل کار شما کلی خوه ی درب و داغون وجود داره. :|
    پاسخ:
    اشتباه فکر کردی عزیزم برای اینکه من اصلن کارتون خوابم و کار و بارم همین جاها می گذره :)
  • فاطیما کیان
  • من همیشه جذب خونه ها و دیوارهای خراب و در های قدیمی میشم و همیشه هم عکس میگیرم و دوستم هم اگر با من باشه بهم میخنده :)
    پاسخ:
    درهای قدیمی، پنجره ها و شیرونی ها و حتی حصار و پرچین یک خونه ی قدیمی ! باید ثبت شون کرد :)

    همیشه خندون باشید :)
    دیروز کتاب سوداگری در ساخت وساز ایتالو کالوینو رو تموم کردم عکس شبیه قصه کالوینو هستش خود کتابه واضح و گویا دلم گرفت
    پاسخ:
    این کتاب رو نخوندم . همین الان یک جستجویی می کنم در موردش . خدا پدر سازنده ی اینترنت رو بیامرزه :))
    نمی دونم چرا یاد این شعر از لنگستون هیوز افتادم به ترجمه ی شاملو:

    هارلم   
     

    سر یه رویای جور دیگه چی میاد؟
    مث ِ کیشمیش زیر آفتاب
    می‌خشکه؟
    یا مث ِ یه زخم
    سیم می‌کشه و چرکابه‌ش
    راه می‌افته؟
    یا مث ِ گوشتی که بگنده
    تعفنش عالمو ورمی‌داره؟
    یا مث ِ مربا
    روش شیکَرَک می‌بنده؟
    شاید مث ِ یه بار سنگین
    شونه رُ خم کنه.
    یا شایدم ــ بوم‌م! ــ
    منفجر شه.

    پاسخ:
    قشنگ بود :)
     
    من اون مربای شیکرک بسته ام :)))
    دوست عزیزی گفت از کالوینو هر کتابی دستت رسید بخون من تازه شروع کردم ولی این کتاب عالی بود به دلم نشست منم از قول اون دوست عزیز به شما توصیه میکنم بخونید هر چند سلیقه ها متفاوته ولی فکر کنم خوشتون بیاد
    پاسخ:
    بله ! ممنونم
     از نویسنده های دوست داشتنیِ . " بارون درخت نشین " ش رو خوندم و هنوز توی حال و هوای زندگی روی درختم :)
    پیداست...

    ببینم
    درد هم داری؟!
    پاسخ:
    بله ! می تونی مجسم کنی ؟ انگار یک سیخ داغ رو تو نافم فرو کردن :(((
  • گمـــــــشده :)
  • عمو رحیم رفتی پی کارتون خوابی؟ یا دیگه ازین خونه ها تو مسیرت نیست! خب پست جدید باووو
    :))
    پاسخ:
    این هم داغ و آتشین خدمت شما !


















  • گمـــــــشده :)
  • یعنی اون داغ و اتشینو دیدم هی اومدم پایین ببینم چیه هوچی نبود.:|
    رو این کلیک کردم گفتم شاید لینکه///
    عامو رحیم سرکارم می زاری؟ قهرم اصلا.خخخخخخ
    :))
    پاسخ:
    نه بابا ! اون جا که کارتون خوابی داشتم تاریک و ظلمات بود. برا همین هیچی پیدا نیست :)

    اون فاصله رو می گید ؟! نه . اتفاقی بوده . الان دیدم:)))
    کمی به من برسمن از رسیدن به تو. حالم خوب می‌شود. "کامران رسول زاده"
    پاسخ:
    ما نارس ایم و این خیلی تلخ است !!!
    عکس خیلی خوبیه. میشه بپرسم کجاست؟ آخه برام جالبه که پشتش ساختمونا پیدان
    پاسخ:
    سلام
    یکی از کوچه های انزلی .
    تصوری که از خونه های شمالی توی ذهنم باقی مونده این شکلیه. چندین سال از بچگیام توی کوچه هایی گذشت که خونه های این مدلی داشتن و من عاشق لمس خزه های روی دیوارای مرطوبم
    + با اجازه این عکس رو ذخیره میکنم تا برای مدتی تصویر زمینه ویندوزم باشه.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up