آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

مجموعه ی سردارها ؟!!!

جمعه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۱۳ ب.ظ

  خیلی ها فکر می کنند این ها وسیله هایی تزیینی هستند اما باید واقعن آن ها را به درجه ی سرداری مفتخر کرد :

  • رحیم فلاحتی

سردار

کاسکت

نظرات (۵)

واقعاً هم سرو داره ..!
پاسخ:

سرتان همیشه سبز !
با استدلال انتزاعی و انطباق تصاویر،هر کلاه ایماژ منحصربفردی رو در ذهن تداعی میکنه،از عملی که بر انها واقع شده تا وجود بی جان خودشان...در یک فراگرد خیالی میتوان برای این سردارها کالبدی انسانی،تشخص و یک ضمیر انتخاب کرد...اگر به این مجموعه با وسواس و جهان بینی عمیق تری نگاه بکنیم،به انتزاع،مفاهیم مختلف نمود پیدا میکند...با فیلترها ترکیب بندی و فضا به لحظه ای ممتاز مبدل میشد...
مرحبا ابلوموف اول بخاطر اینکه به شکل مجموعه کار کردی،دوم بخاطر رعایت تکنیک (علی رغم دوربین نه چندان مناسب و عدم استفاده از فیلترها و یا امکان ایجاد عمق)،از ترکیب بندی گرفته تا خطوط عمودی و افقی و زاویه ها...(رعایت: محتوا-نور-زاویه)
انتخاب این موضوع(کاسکت ها و موتور ها) هم این نکته را برایم تداعی کرد که فرد با قریحه ی ثبت تصاویر و انعکاس جزییات، با قرار گرفتن در محیط جدید به اشاعه ی جزییات عمیقتر و متنوع تری از حاضرین همیشگی در مکان میپردازد و باعث انجماد لحظه ی ناب privileged situaations  در تصویر میشود.ضمن اینکه اجسام در تقابل مستقیم با تخیلات(+سردارها) ما مفهوم مستقلی به خود میگیرد و معنی متجددی پیدا میکند.

ابلوموف جان ادامه بده...

پاسخ:
بهمن جان ممنون از نگاه پر حوصله و با دقت به این عکس ها و نقد شان . و می دانم ایرادها را بر نوآموز آماتور نادیده گرفته ای .
ولگردی هایت و ولگردی هایمان پر ثمر باد !
و باز ممنونم از تشویق هایت :))
  • گمـــــــشده :)
  • عکساتون خیلی باحال بود.
    :))
    پاسخ:
    توصیه می کنم هنگام موتور سواری حتمن استفاده کنید :)))
    یادم نمیاد آخرین باری که سوار موتور شدم کی بود شاید یه 13-14 سال پیش ولی طرفم کلاهش رو نداد به من و هنوزم در حسرتشم :(
    پاسخ:
    پس گواهینامه تون تا حالا منقضی شده :)
    همینطور که جلو نشسته بود باید کلاهش رو بر می داشتید :)
    من نصف حرف های معلم عکاسی تونو نفهمیدم آبلوموف عزیز!... اما تبریک میگم کلا با مجموعه کار کردن موافقم. بعدشم دیگه اینکه یه عکاس تبلیغاتی خوبی هم می شویدها! الان معلم تان احتمالا داره سرش را می کوبد به دیوار از حرف های من. اما همین مسیر را بروید جلو... موفق باشید... اولین عکس یه جورهایی ترسناکه! نمی فهمم چرا فقط ترسش رو حس می کنم!... حالا که بهتر دقت کردم دیدم از حضور نداشتن انسان در کالبد شی ترسیدم! جای خالی همیشه منو می ترسونه... اما توی عکس دوم، احساس خوبی هست... ادم دلش می خواد همسفر بشه... اون رنگ سفید... با پس زمینه ی آبی روشن... حس امید رو منتقل می کنه... اولی رنگ سیاه اثر معکوسی داشت...
    پاسخ:
    این آقای معلم کارش درستِ . باعث و بانی ولگردی و عکاسی من شده. دور از جناب باید به زبان و احوال ولگردها آشنا باشید تا پی گفتمان آن ها ببرید.
    برداشت های جالبی بود . با نظرتون در مورد عکس اول موافقم . به یک سردارِ بی تن که سرش بر نیزه است می ماند :(
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up