آبلوموف

و نوکرش زاخار

جان و جانی

+ ۱۳۹۷/۴/۱۳ | ۰۰:۴۱ | رحیم فلاحتی

 

   این ماه های بهار و تابستان به اندازه ی تمام عمر رفته نامه نوشته ام . نامه هایی روی کاغذ کاهی که همواره مرا سرشار از اشتیاق به نوشتن می کنند.هر روز به انبوه صفحاتی که روز به روز قطورتر می شوند نگاه می کنم و دست می کشم. گاهی اوقات روزی هشت تا ده صفحه. نامه هایی با مخاطب خاص که آنها را بی جواب نمی گذارد. هر نامه ای با نامه ای پر احساس تر و موشکافانه تر پاسخ داده می شود.

  من خطاب می کنم: سلام جانی   

  او خطاب می کند : سلام جان

  و کلماتی که رج می شوند تا شاید گوشه ای از باورها و سلیقه ها و خواسته های هم را در پیش چشم دیگری نمایان تر کند و نظر او را جویا شود و امکان های دیگری را بسنجد .

  و همچنان این روند ادامه دارد . شاید روزی این مجموعه سر و شکلی بگیرد برای کنار هم قرار گرفتن با اسم نامه های جان و جانی .  به امید آن روز !

ه

جناب خان ما را دریاب !

+ ۱۳۹۷/۳/۲۱ | ۲۲:۵۳ | رحیم فلاحتی

   آمدم مطلبی بنویسم دو پیامک رسید. به فاصله ی زمانی ده دقیقه . اولی خبر داد که از حجم بسته ی دو گیگا بایتی ام دویست مگابایت باقی مانده و دومی هم اعلام کرد که حجم بسته ام به پایان رسیده است . نمی دانم چطور امکان دارد برای دیدن و به روز رسانی مطلب یک وبلاگ دو گیگ اینترنت مصرف شده باشد ؟!!!!

  نمی دانم آیا اینجایی که من ایستاده ام سر گردنه است جناب رایتل محترم ؟! جنابِ خان ؟! لطفن کمی هوای رعیت را داشته باشید !

تناول به قید چهار تکبیر

+ ۱۳۹۷/۳/۲۰ | ۲۲:۵۲ | رحیم فلاحتی

  من در ایران زندگی می کنم. مهد اسلام و سرزمین تشیع . ماه رمضان است و همه ی ما روزه دار و به فکر عبادت .اما از این « ما» یی که گفتم یک عده ی قلیل هستند که هنوز به راه مستقیم رسیدن به خداوند ایمان دارند و درک نکرده اند که از بیراهه هم می توان به خدا رسید.

  از میان خیل رهروان،ما از آنهایی هستیم که به بیراهه رفتن علاقه داریم و یکی ازبیراهه ها، خوردن و آشامیدن در ماه رمضان است وشکر و ستایش پروردگار بابت نعمت های فراوانش و ایراد بر جماعتی که بی درک رحمانیت و رحیم بودن خداوند سعی درآزار جسم به بهای خرید بهشت دارند. از قضا در ماه رمضان هزارو چهارصدو سی و نه هجری با تنی از همکاران جمع بودیم و وقت ناهار افتاد و سفره ای گسترده شد و هرکس به وسع و توان ظرف غذایی به میان آورد. مرا که ترک شهر و دیار کرده ام و ایام به مجردی می گذرد قوطی ماهیِ تنی همراه بود و مابقی از خورشت و چلو هر یک با عطر و بویی .

  ظروف و محتویات آن ها یک یک گرم شد و به سفره نهاده شد. در این میان ظرفی فراموش شد که گرم کردنش را سپردیم به ایمان بختیاری که خدایش حفظ کناد، از دلاوران و غیور مردان لُر که به جوانمردی شهره بود. برخاست و از اتاق خارج شد. ما به تناول مشغول بودیم که در را باز کرد و گفت: « داخل آن بطری نوشابه که کنار راه پله بود نفت بود آیا؟... من کمی از آن را داخل ظرف غذا ریختم که بخار نفت به مشامم رسید. این چطور امکان دارد ؟

  ما همگی با دیده ی تحیّر او را می نگریستم و جملگی بر هوش و درایتش چهار تکبیر گفتیم!!!!

از خودم بپرس !!!!

+ ۱۳۹۷/۲/۱۱ | ۲۱:۱۵ | رحیم فلاحتی

   از خودم می پرسم : « هی! فلانی به چی فکر می کنی ؟ »

خودم کمی مکث می کند و می گوید : « به هیچی ! ....... به فیلتر شدن تلگرام . به روز کارگر . به آدم هایی که از همین کانال های تلگرامی ارتزاق می کردند. به همون هایی که یک شبه با فعل ناصواب یک عده رو از نون خوردن می اندازند. به رییس دولتی که آخر نفهمیدیم رییس است یا به قول گیلک زبانان عزیز « والیس والیس !» و آن قاضی نامحترم چه روزی را برای اجرای حکم فلیتر تلگرام انتخاب کرده . و ... »

  فکر است دیگر، هزارجا می رود . حالا دور ازجناب ،شما سخت نگیرید! پاچه ام پاره شود فردا شلوار ندارم تن ام کنم و برای حمالی بروم . شما سخت نگیر !

بنشین و بخوان ، جان !

+ ۱۳۹۷/۲/۹ | ۱۷:۳۷ | رحیم فلاحتی

    نشسته ام به ورق زدن نامه ها، جان ! همه ی آن نامه هایی که روی کاغذ کاهی نوشته ام و عکس شان را برایت فرستاده ام. تکنولوژی مزیت های زیادی دارد و یکی از آنها سرعتش . من آن حس نوستالژیک نامه نگاری سنتی را با قلم و کاغذ تلفیق می کنم و می گذارم کنجی از دلم که تو تمامش را تصرف کرده ای . بنشین و آرام بخوان شان . دوباره و چندباره بخوان شان ! هربار می توانی ذره ای از من را در آن بیابی، جان !

در میان کاکوها

+ ۱۳۹۷/۱/۱ | ۱۷:۲۷ | رحیم فلاحتی

  سال تحویل را در راه شیراز بودیم . و چه خاطره سازی فوق العاده ای شد . بعد از بیست و اندی سال فرصتی پیش آمد تا کمی بهتر و بیشتر این شهر را ببینم و از عطر بهارنارنج اش مست شوم . 

اسفندی خاطره انگیز

+ ۱۳۹۶/۱۲/۲۸ | ۱۷:۱۴ | رحیم فلاحتی

   در این ماه پایان سال با دوست هنرمندی آشنا شدم که روزهای سخت تنهایی را برایم رنگ شادی زد و معنی دوباره به زندگی ام بخشید .

  فهمیدم در کنارش می توانم خیلی چیزها یاد بگیرم !

  ممنونم جان !

فراز و نشیب

+ ۱۳۹۶/۱۱/۱۸ | ۱۰:۳۳ | رحیم فلاحتی

   روزهای عجیبی را گذراندم . اتفاق های عجیبی که برایم تازگی داشت . از مهاجرت ودستگیری و دیپورت شدن تا از هم پاشیدن زندگی . فراز و نشیب عجیبی بود و هست و همچنان ادامه دارد.

آنچه باقی می ماند

+ ۱۳۹۶/۱۰/۱۹ | ۱۰:۳۳ | رحیم فلاحتی

خاطرات خوب به زندگی معنا می بخشد

اما اغلب در میان خاطرات بد غرق شده اند

ما چیزی فراتر از خاطرات نیستیم

خاطرات خوش باور نکردنی

غم عمیق

قدر دانی

غرور

و باز غم ناراحتی

حس گناه

دلسوزی و پشیمانی ...

اما قوی ترین خاطراتی که با می ماند

عشق است!

و در آخر امید

امید ...

عشق و امید!

دژی که تسخیر می شود

+ ۱۳۹۶/۹/۲۷ | ۱۱:۳۴ | رحیم فلاحتی

آنگاه که تو در قامت بُتی پدیدار می شوی

تمام فرشتگان

در عرش

فریاد می زنند:

« ان الله جمیل و یُحب الجمال »

قلبی می لرزد

شرحه شرحه می شود

و یا به تسخیر در می آید .

.

.

تقدیم به : م نصرالهی عزیز 

آبلوموف
آبلوموف
« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو
آرشیو