آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

یادم تو را فراموش !یادم تو را ...

دوشنبه, ۳ دی ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ب.ظ

  می رسم خانه . یا بهتر است بگویم : به خانه می رسم . به غار تنهایی این ماه هایم . به روزهای تنهایی. به شب های تنهایی و  یلدای بلند تنهایی که انگار هنوز با من است.

  کمی با دفتر و کتاب هایم کلنجار می روم. فکری به سرم می زند، باید کمی از تنهایی ام فاصله بگیرم. به سمت آشپزخانه می روم، قهوه ای دم می کنم و به تو می اندیشم. به تو! به تو که رفیق شفیق این روزهای منی و غرق می شوم در خاطرات تمام روزهایی که با هم نشسته ایم و در پس سحر جادوی عطر این گیاه سرزمین های دور از عشق های مشترک مان حرف زده ایم . از رنگ ،از نور و از تصویر . و در این میان لذت نوشیدن قهوه همیشه با تو دوچندان شده است !

  نه ! نگرانم نباش .فلعن این فنجان قهوه را بگیر ! ...  می گیری و من می گویم :« یادم تو را فراموش ! »  و می خندی و من می خندم . هنوز در عجبی که ما چه وقت جناق شکسته بودیم و شرط مان چه بود ؟!!! 

  آن وقت که در عمل انجام شده قرار می گیری گونه ی سمت چپ ات هم از شرم گلگون می شود !

* تقدیم به : جانی براوو 

  • رحیم فلاحتی

نظرات (۲)

  • دختـرِ بی بی
  • چه تصویر سازی و خیال زیبایی...
    پاسخ:
    ممنون دختر بی بی :)
    از دوست داشتنت برایم همین بس که فهمیدم معنای دوست داشتن را …
    راستی “دوستی” چه قدر می ارزد ؟ قدر یک کوه طلا ؟ یا که سنگی سر راه ؟
    چه تفاوت دارد ؟ کاش هر قدر که هست از ته دل باشد …
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up