آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

پربیننده ترین مطالب

پا طلایی ها

جمعه, ۲ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۳۴ ب.ظ

  با تمام مهربانی هایی که در طول دوران آموزشی از سرهنگ شنیده و دیده بودیم اما توی میدان وقتی سان می دید با کسی تعارف نداشت. هنگامی که از جلوی جایگاه رد می شدی کافی بود کوچکترین اشتباهی از رژه ی گروهان ببیند و آن هنگام بود که چون رعد می غرید و جمع را با آن لحن کوبنده مورد خطاب قرار می داد:

   « گروهان ! حیفِ نون ! »          

    و روزها مضحکه ی کرور کرور آشخور می شدی توی پادگان و چه شب کابوس واری را باید می گذراند پا طلایی گروهان در زیر ضربت بالش و پتو.

  کاش سرهنگ امروز پای تلویزیون نشسته بوده باشد و بازی پاطلایی های مان را دیده باشد. نمی دانم سرهنگ کدام دسته را خطاب قرار می داد؟ سربازان یا ... ؟!

نظرات (۵)

  • فاطیما کیان
  • بعضی از آدم های سخت گیر زندگی هامون عجیب توی ذهن هامون میمونن
    پاسخ:
    و گاه جملاتی که انگار حرف به حرف شان چون درفش در جایی از مغزمان فرو رفته :)
    گاهی لقمه نانی که به دهان می گیرم به فکر فرو می بردم که آیا درخور آن لقمه هستم یا نه ؟!!

    + باشد تا در این معنی غور کنیم :)
    اقا سرهنگ هی بما میگفت: گروهان خیلی بد!
    ما هم میگفتیم: به تخمم,دفعه بعد!
    حتی گاهی الفاظ رکیک تری هم شنیده میشد :))
    پاسخ:
    گاهی بچه ها خودزنی هم می کردند. برای مثال پشت تابلوی بزرگی که کنار جاده جلوی پادگان بود نوشته بودند : « خر بیار آدم ببر ! »
    سرهنگ که جای خود داره فکر کنم هر کی دیروز پای تلویزیون بود آخر بازی توی دلش گفته حیف نون!
    واقعا هم حیف نون!! :)
    پاسخ:
    دستتون درد نکنه که شما لااقل حواستون به سرهنگ و بازی بود :)
    خانه آبادها دشمن شادمون کردند اساسی !
    آقا من نمیدونم چرا همیشه از دیدن این مدل رژه ها خنده م می گیره! ... خداییش چرا؟! :)))
    پاسخ:
    باید یک دوره ی آموزشی شما رو بفرستیم پادگان چهل دختر تا به چراییش پی ببرید :))))
    سلام
    به جرات می تونم بگم   چند مدل زندگی شرایط سخت رو تجربه کردم  که تحملش واسه خیلیا سخت بوده ولی خیلی دلم میخواد سربازی رو تجربه کنم جدی میگم همیشه به داداشم میگم شما  پسرا دوسال می رین خدمت تا آخر عمرتون ماجرا وخاطره دارین واسه تعریف یه غذای معروف هست تو خدمت بهتون میدن البته فکر کنم فعل دادن  برای شما مناسب تره چی چی پلو ؟ اسمش یادم رفته دوست دارم اونم امتحان کنم کلا شرایط سخت رو دوست دارم خنده داره اگه بگم من تا الان برف ندیدم ولی همیشه دلم میخواد تو یه طوفان برف اونجوری که تو فیلما نشون میدن گیر کنم وفکر میکنم وقتی نجات پیدا کنم واولین لیوان نوشیدنی گرمی که بهم بدن خوشمزه ترین نوشیدنی همه عمرم باشه
    من حالم کاملا خوبه وعقلمم سر جاشه :)))
    پاسخ:
    سلام
     اگر بخواهیم از جهت آشنایی با محیط خارج از خانواده و سخت گیری ها و مسئولیت پذیری و غیره حساب کنیم سربازی نکات مثبتی داره  و به قول شما یک دنیا خاطره که تو ذهن و جان آدم تا همیشه حک می شه . و اما اگر برنامه هایی داشته باشی و در حرفه و رشته ای مهارت داشته باشی و نتوانی استفاده کنی عمر هدر دادنه ...
    اگراشتباه نکنم منظورتون ساچمه پلوست :)
    برای دیدن برف باید دست بکار شوید و سری به کوهستان بزنید . و گرنه اینطور که پیدا در گرمترین نقطه ی ایران تشریف دارید :)
    واقعن برف و سرما و نوشیدنی گرم بعد از راهپیمایی در میان برف لذتی داره نگو و نپرس ! امیدوارم همین روزها زیارت برف با خاطره ای خوش نصیبتون بشه !
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up