آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

می پراکندند و می گذشتند ...

جمعه, ۷ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۳۰ ب.ظ

  امروز چند ساعتی در شهر پرسه می زدم. مناطقی که روزهای عادی به خاطر مشغله ی کاری فرصت دیدن شان دست نمی دهد. کنار رودخانه ، اسکله ی متروک ماهیگیری، موج شکن هایی که دیگر شکل و هیبت سال های گذشته را ندارند و حتی ساختمان هایی که زمان زیادی بود با دقت تماشای شان نکرده بودم.جاهایی مثل : ساختمان دادگستری سابق، هتل تهران و چندتایی دیگر که متروک و رو به ویرانی اند. دقایقی طولانی کنار خیابان آمد و رفت اتومبیل ها را تماشا کردم. مسافرها، افراد بومی، و حتی مردان جوانی که تابلوی کوچکی در دست شان بود و دنبال تهیه ی ویلا و اتاق برای مسافرها بودند.

  مدت زیادی گنجشک تنهایی را تماشا کردم که با دقت اطراف را می پایید و از درخت نخل کوتاهی که وسط بلوار بود پایین می پرید و دانه می چید و دوباره به روی شاخه ی نخل برمی گشت. دانه های طلایی رنگ گندمی که در گوشه و کنار آسفالت خیابان به وفور پراکنده بود و هر بار با گذر کامیونی حامل گندم وارداتی به حجم دانه های پراکنده در روی زمین افزوده می شد.

 و چه حکمت زیبایی نهفته بود در درز و دالان های نهفته بر اتاق این کامیون ها که بی ذره ای خِسّت بارشان را می پراکندند و می گذشتند ...

  • رحیم فلاحتی

واردات

کامیون

گندم

نظرات (۸)

سلام .توصیف هایی که کردین ماله بابلسره؟(حدس می زنم )
پاسخ:
خیلی نزدیکیم .روی خط ساحلی خزر . کمی رو به غرب . بندر انزلی .
کاش میشد اون اسکله ی متروک ماهیگیری رو می دیدم:)
شما عکاس خوبی هستید. اگه دوست داشتید یه عکس ازش بزارید.
پاسخ:
شما لطف دارید. امکان گرفتن عکس نبود ولی در اولین فرصت عکس های بیشتر از گوشه و کنار شهر می ذارم.
این جوری که شما از پرسه هاتون مینویسید دل هر خواننده ای آب میوفته:)
خیلی دوست دارم اون اسکله ی متروک ماهیگیری رو ببینم:)
شما عکاس خوبی هستید. اگر دوست داشتید یه عکس ازش بزارید.
پاسخ:
امیدوارم فرصت های ناب مسافرت و دیدن و همواره دیدن و لذت بردن نصیب تون بشه !
این قدر از پرسه زدن خوشم میاد؛ محل کارم نزدیک یه ساختمون قدیمیه (قدمتش تقریباً 600 ساله) چندی پیش در حد نیم‌ساعت بی‌کار بودم، رفتم توی این بنا به گشت و گذار؛ هر چند به عدد موهای سرم اون‌جا رو دیده بودم اما این سری چون وقتم کم بود طوری با دقت و وسواس نگاه می‌کردم که ملت فکر می‌کردن این‌جا قبلاً ملک خانوادگی‌مون بوده و جوری نگام می‌کردن انگار از بقایای شازده‌های اون دورانم :))
پاسخ:
شما برای ما شازده هستین :)
خوش بگذره ! در صورت امکان یک سفرنامه ی تصویری هم ترتیب می دادین ما هم لذت می بردیم :)
  • علی کافه چی
  • به نظرم شفا گرفتین :)

    "با توجه به پست قبلی"
    پاسخ:
    از دعای دوستان :))
    خدا را شکر که مساله نوشتن حل شد به امید خدا خواندن هم به همین زودی حل خواهد شد وخوشا به حالتان
    و خودمونی ترش هی دلمو اب کن رفیق هی دلمو بسوزون ... خدای ما هم بزرگه بالاخره اینجام یه بارون حسابی میاد ودوباره همه جا قشنگ میشه البته اگه اوستا کریم ما رو از روی حرارت بردارن وبذارن کنار تا خنک بشیم :)))
    پاسخ:
    به زور توپ و تشر ! و دعای دوستان :))
    خدا نیامرزه کسی رو که دل بسوزونه!
    آرزوی سفر به مناطق خوش آب و هوا براتون دارم خانم معلم !
  • گمـــــــشده :)
  • خیلی قشنگ بود عمو رحیم.
    با وجودی که درد ننوشتن داشتی ولی خوب نوشتی
    فقط عکسش کم بود
    راستی پیرو پست قبل هی می خواستم بگم پست عکسی بزارین وقت نشد
    :)
    پاسخ:
    ممنونم " گمگشته " ی عزیز !
    اوضاع روی غلتک بیفته عکس هم می ذارم :)
    با بدجنسی تمام! خوشحالم که اون مدت ننوشته بودید و من الان به نوشته های تازه تون به موقع رسیدم :)
    خوش بحالتون . پرسه های ما ختم می شه به آسفالت و آسمون دودزده و چراغ های راهنمایی... گاهی هم بنرهای تبلیغاتی ... دیگه دریا و ساحل و این چیزها نداریم... اما یه چیزی هم هست که قدیمی ها می گفتن. الان یادم نیست. کامیونا چون بزرگترن بخشنده تر هم هستند.
    پاسخ:
    همیشه در سفرهایی مثل اورامانات :)
    خیلی ها شون هم دست به خیر هستن . در راه مونده ای ببینن کمک می کنن ...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up