آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

مشایعت

دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۰۱ ق.ظ

  قطار ما را با خود می برد و ما دلشاد از کشف سرزمین هایی نو سر از پا نمی شناسیم. می دانم در اولین لحظه ای که صورتت در پنجره ی کوپه ی قطار قاب شود حتی گل های آفتابگردان مزرعه ای که به مشایعت آمده اند دیگر هیچگاه خیال بازگشت به مزرعه را در سر نخواهند پرورد !

  • رحیم فلاحتی

صورت

قطار

مشایعت

نظرات (۵)

صفا دادی به قلبمون قربان.
پاسخ:
صفای قدمت !
صفای وجودت مکدر مباد !
واقعا زیبا بود:)
لذت بردنی بود و بردیم:)
پاسخ:
درود بر شما :)
چقدر شاعرانه بود
پاسخ:
ممنونم حمید عزیز !
ای بابا، چرا؟ :(
پاسخ:
می دانم دلت برای برنگشتن آفتابگردان ها خون است . اما متاسفم مت نمی شد کاری کرد :(
  • گمـــــــشده :)
  • اوووه چه تعریفی بود.
    :))
    پاسخ:
    انگار تو این زمینه خیلی ها دچارند :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up