آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

راهنما پس از چشمک

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۶ ب.ظ

   منتظر بودم. خیابان یکطرفه بود. غرب به شرق. نگاهی انداختم به انتهایش . خبری از اتوبوس نبود.انتظارم کمی طولانی شده بود.دوباره برگشتم به فکر موضوعی که از چند لحظه قبل برایم سوال شده بود. دو دبیرستان مقابل هم، یکی دخترانه و دیگری پسرانه ؟ طبقات و پنجره هایی رودر رو که می شد حتی با ایماء و اشاره دو نفربا هم تبادل محبت کنند.

  چطور این اتفاق افتاده بود و گوشه ای از آسمان به زمین نیامده بود شگفت انگیز بود. یادم آمد دهه ی شصت و هفتاد حتی ترتیب  تعطیلی مدارس دخترانه و پسرانه با فاصله ی زمانی نیم ساعته طراحی می شد تا خدای ناکرده در حین آمد و رفت دانش آموزان ناموسی برباد نرود. در همین افکار غوطه ور بودم که سمند سفیدی در ترافیک خیابان به آرامی از مقابلم گذشت. چشمم به دخترکی که روی صندلی عقب نشسته بود و صورت زیبای قاب شده در مقنعه اش را به سمت پنجره داشت افتاد. نگاه مان به هم گره خورد و لبخندی زدم. لبخندم را با چشمکی استادانه جواب داد که ماتم کرد. انگار چند ثانیه ای زمان برایم متوقف شد.

  وقتی دور می شد هنوز لبخند روی لبش بود. انگار این بار به بلاهت من می خندید. کمی بالاتر اتومبیل راهنما زد و به کوچه ی شهید بیابانی پیچید  ومن ماندم سوال دیگری افزوده شده به انبوه پرسش های بی جوابم .

 

  • رحیم فلاحتی

دبیرستان

دخترانه

پسرانه

چشمک

نظرات (۳)

  • خورشید جاودان
  • میگم همه چی رو دور تنده گاهی حس میکنم اونقدر عقبم که انگار از عهد دقیانوس باشم منم هنک میکنم و سوالای زیادی تو ذهنم میچرخه
    خوبه این دخترک چشمک زده شاگرد من اومده میگه خانم ایدا دوست پسر داره و هر کاریش کردم حواسش پرت بشه ادامه نده مگه ول کن بود یه دختر هفت ساله  بقول مامانبزرگم اخر زمونه ننه:)))تا زنگ بعد فقط داشتم از خودم می پرسیدم یه بچه هفت ساله چی از این قضایا میدونه ؟ پیش خودش چی فکر میکنه 
    پاسخ:
    خانم معلم زیاد با این بچه ها نشست و برخاست می کنید چشم و گوش تون باز می شه ها :)))
  • خورشید جاودان
  • اون موقع که باید باز می شد نشد رفیق حالام خیالت راحت  جلو چشم و گوشم دیوار بتونی کشیدن سنت و عرف جامعه و تربیت سنتی بخوام هم این چشم و گوش باز نمیشه همون از خواب بیدار شده دقیانوسی باقی می مونم
    هر چند نشست وبرخاست با نسل گودزیلا عواقبی هم داره :))

    پاسخ:
    همیشه برقرار باشید. دنیای پر از حصار و بند .
    امیدوارم لااقل جیب هایتان پر از سکه های طلا عهد دقیانوس بشه :)
    مراقب خودتان باشید . گودزیلا ها قابل تحمل تر از زامبی ها هستند :)))
  • خمار مستی
  • یادمه وقتی دبیرستانی بودیم پشت دبیرستان ما یه مدرسه دخترانه بود، اما این دو مدرسه طوری ساخته شده بودند که هیچکدام در کوچه ای که با هم اشتراک داشتند در ورودی نداشتند و هرکدام در ورودیشان در کوچه ای دیگر بود
    شیشه های کلاسهای رو به کوچه ی ممنوعه در هردو مدرسه مات بودند و در قسمت بازشوی پنجره ها تا بالا حفاظ آهنی قرار داشت
    ساعت تعطیلی مدارس هم همیشه نیم ساعت با هم فرق داشت
    هرچند آنوقتها ته ته ته هنر پسرهای دبیرستانی تک چرخ زدن با موتور یا دوچرخه جلوی مدرسه های دخترانه بود
    نمیدونم، شاید هم ما خنگ بودیم و نمیفهمیدیم

    پاسخ:
    چه دورانی رو از سر گذروندیم!!!

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up