آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

پربیننده ترین مطالب

دو گونه گریستن ...

يكشنبه, ۶ دی ۱۳۹۴، ۰۲:۲۹ ب.ظ

  یکی از پیغامبران بر سنگی خُرد بگذشت؛ آب بسیار دید که از وی همی رفت. وی را عجب آمد. خدای تعالی آن سنگ را با وی به سخن آورد؛ گفت : نشنیدی که خدای گفت : « قودها الناس و الحجاره » ؛ یعنی هیزم دوزخ مردم خواهند بود و سنگ.اکنون از بیم آن همی گِریَم. آن پیغامبر دعا کرد تا خداوند او را ایمن گرداند. خدای وحی فرستاد که او را ایمن کردم و پیغامبر برفت. چون باز آمد همچنان آب دید که می رفت و زیادت. گفت : نه خدای تو را ایمن کرد از دوزخ، همچنان گریستن می کنی ؟ گفت : آن گریستنِ اندوه و بیم بود و اکنون گریستن شکر و شادی است.

ابوالقاسم قشیری ـ رساله ی قشیریه

  • رحیم فلاحتی

فیلسوف

قشیری

نظرات (۴)

  • فاطیما کیان
  • چه زبان خاصی داشتن مردم اون زمان ,دو بار خوندمش تا که اشتباه نفهمم منظورش رو
    پاسخ:
    بله ! من نثرش را دوست داشتم . به همین خاطر این جا آوردمش .
    سلام برشما
    ترجمه ی رمانی که در وبلاگ قبلی داشتین  تموم شد؟
    پاسخ:
    سلام و صد سلام
    نه تموم نشده . در آینده ای که نامشخصه احتمال اینکه کل داستان را به صورت کامل منتشر کنم وجود داره . باید بعد از اتمام یک بازنگری کلی بشه .
    انشالله به زودی این اتفاق بیفته
    با آرزوی موفقیت

    پاسخ:
    متشکرم :)
    گل! :)
    پاسخ:
    یه حاضری چیزی می گفتید بعد پنالتی می زدید :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up