آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

پربیننده ترین مطالب

دستانم دست تو را کم دارد !

دوشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۰۷ ق.ظ

   این روزها از همه چیز دور افتاده ام و از همه خطرناک تر این که از خودم دورم و دیگر این منی که هستم برایم غریبه و بیگانه شده . نمی شناسمش . پی نمی برم به کارهایی که می کند.  چطور بگویم ؟! ... بیش از این می ترسم در او دقیق شوم و به کارهای زشت و ناهنجاری که می کند خیره خیره نگاه کنم. انگار راه گریزی نیست. مفری از این موجودی که رفته رفته تبدیل به هیولای درون شده برایم نمانده است . چه سخت است تماشای بلعیده شدن از سوی چنین موجودی که در تو پرورش یافته است . و اضمحلال ... و اضمحلال و ... سقوط .

  • رحیم فلاحتی

اضمحلال

هیولای درون

نظرات (۳)

یک وقت هایی یک موجود از درون آدم به بیرون جوانه میزنه که نمیشه فهمید بذرش از کجا به درون راه پیدا کرده که سبز شده و شاخ و برگ داره میده ...
پاسخ:
می تونستم مانع رشد اون بذرهای لعنتی بشم اما .... باید ریشه کن کنم و از بین ببرمشون .
این تشنج عاطل از درون ادم رو پوک میکنه،گاهی ادم رو از نقطه ی ثقلش جدا میکنه و به سطح میاره،برای من اینجوره...نه همیشه گه گاه،حتی ثانیه و وقتی مرور میکنم میبینم در عالم واقع عمل باطلی داشته ام،بعد می گم ای داد چرا؟ اما بی فایدست...در یک نقطه ی مشخص عده ای نامعلوم دچارش میشن...تو تنها نیستی رفیق.

پ،نوشت: توصیفات ملموس و متجانس بود.
پاسخ:
دچار همون تشنج ام . تشنج حاصل از خبط ی که دچارش شده ام :(
یاد کلاس اندیشه دانشگاه افتادم... 
پاسخ:
یعنی می فرمایید بنده ی حقیر اندیشه در کرده ام !!!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
up