آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

خواب آشفته ی من

دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۲۷ ق.ظ

در شبی از شب ها

و شاید

یک شب پاییزیِ خیس

  سرخوشانه از گور برخاستم

تا سری به خانه بزنم.

در حین عبور از کوچه پس کوچه های شهر

به ناگاه حس کردم

مثل فردی گناه آمرزیده

سبکبالم.

غافل از اینکه

در لحظات آخرین حیاتم

نیمی از اندامم را

بذل و بخشش ام

از من دور کرده است.

فرصت اینکه چه دارم و ندارم نبود!

سرخوشی جای خود را به حسی غریب داده بود

باید خودم را به خانه می رساندم.

وقتی در عادتی نامعمول

یکراست از پنجره طبقه ی ششم وارد خانه شدم

همچون خودم بسیاری از اشیاء در خانه نظم و ترتیب شان عوض شده بود

به غیر از کتابخانه ام

با کتاب هایی دست نخورده .

کمی آن سوتر

در اتاق خواب

بیوه ام با کسی که پشت اش به من بود

در خواب بود ...

  • رحیم فلاحتی

بیوه

خواب

کتابخانه

گور

نظرات (۱)

  • گمـــــــشده :)
  • بیوه هم حق زندگی داره خب.

    والا

    ++قشنگ نوشته بودین. از بین دست نوشته هاتون این یکی رو فهمیدم.دی:

    پاسخ:

    ++ :((
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up