آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

پربیننده ترین مطالب

برای کسی که برایم غمگین است ...

چهارشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۲۲ ب.ظ

هوالحق

  دو برادر بودند و مادری . هر شب یک برادر به خدمت مادر مشغول شدی ، و یک برادر به خدمت خداوند ... ( آنکه به خدمت خداوند بودی ) در خواب دید ، آوازی برآمد که : برادر تو را بیامرزیدیم . و تو را به او بخشیدیم . گفت : آخر من به خدمت خدای مشغول بودم و او به خدمت مادر ، مرا در کار او می کنید؟ گفتند : زیرا که آنچه تو می کنی ، ما از آن بی نیازیم ، لیکن مادرت ( از آن خدمت ) بی نیاز نیست .

نقل از : مبانی عرفان و احوال عارفان ـ دکتر علی اصغر حلبی

+ این اولین پست وبلاگم در بلاگفا و شروع وبلاگ نویسی ام بود .

  • رحیم فلاحتی

روز زن

مادر

نظرات (۴)

بله این حکایت زیبا منسوب به ابوالحسن خرقانیه اگر حافظه ام به بی راهه نرفته باشه و چقدرم بی انقضاست. خداوند همه بزرگترها و پدران و مادران ما رو عزت و عاقبت بخیری ببخشه و ما رو به خدمت اونها سعادتمند کنه:)
پاسخ:
واقعن چه کسانی توی تاریخ ادبیات ما حکم فرمایی کرده اند. حکم فرمایی به لحاظ لفظ  و معنی و عمل. و اما این پدر آمرزیده هایی که در راس امورند نفهمیدم قبله لفظ شان به کدام سو و عمل شان به کدام سو است ؟!!
خدا به همه شون سلامتی بدهاد !
و رفتگان و غریق رحمت !
مارگارت تاچر:
" منو باش که یهو توی دلم گفتم ایول! آبلوموف برگشت به بلاگفا!!..."
ای دل ساده... هییییییییی...
( اون بود رو دیر گرفتم... ؛)
پاسخ:
انگار آمدن مان همراه شده با " دست گل به آب دادن "
:)))
چقدر خوبه این یادداشت های مادری
پاسخ:
به دل می شینه .
نه آقا شما دست گل به آب ندادید من خیلی هولکی خواندم! :)))
پاسخ:
خواهش می کنم :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
up