آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

بایگانی
پربیننده ترین مطالب

باد سردی که از شمال غرب می وزید

شنبه, ۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۰ ب.ظ

  باد سردی می وزید. از صبح . شاید هم از دیشب. شال و کلاه کردم و راه افتادم سمت شرکت. بعد از چهارده سال. همه ی همسن و سال های من در آستانه ی بازنشستگی اند من تازه فیل ام یاد هندوستان کرده. چه عرض کنم برای همین بازگشت مجدد هزار نفر را دیدم و از هفتخوان گذشتم تا موفق شدم به شرکت معظم راه پیدا کنم. امیدوارم شرایط اقتصادی مملکت اجازه بدهد که صنایع سرپا بمانند و ما از کنار سفره ی آن ها نانی بخوریم.

  ناهار امروز شرکت چسبید. چون حس خوبی نسبت به آینده دارم. بعد از روزهای سختی که این چند ماه گذشته داشتم و موقعیت مکانی و کاری ام از بین رفته بود امروز حس کردم سر سفره ای که حاصل دسترنج خودم است نشسته ام .

 همکارهای قدیمی با دیدن من متعجب می شدند و به طرف ام می آمدند. صحبت ها گل می انداخت و می کشید به روزهای خوش گذشته که صنایع سرپا بودند و با تمام توان کار می کردند.

  • رحیم فلاحتی

شرکت

صنایع

نظرات (۲)

انشاءالله آینده روشن تر از قبل خواهد بود. 
پاسخ:
ممنونم . پیش بسوی روشنایی :)
چه حس های جور و واجوری رو این روزها تجربه می کنید... خوبه، انشالاه آینده از آن ِشماست. :)
پاسخ:
درست مثل آسمون بهاری :)
ممنونم !
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
up