آبلوموف

« صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم »

سهراب سپهری


« دانایان ناموختگانند
آموختگان، ندانند »

لائو دزو

پربیننده ترین مطالب

اسیر لفاظان قرن !

جمعه, ۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۳۰ ق.ظ

   پریشب بابام اومد به خوابم. هنوز بعد بیست سال از دعوایی که سر یک کاندیدای نمایندگی شهرمون با هم کرده بودیم دلخور بود. برگشت به مادرم که توی آشپزخونه برنج آبکش می کرد گفت : « عالیه ! این گُل پسرت بالاخره سرش به سنگ خورد؟! حالیش شد که شهر رو نماینده هاش نمی سازن؟ ... شهر و آبادانی اون به دست اهالی اون شهرِ... به دست مردمِ ... فهمید نباید اسیر لفاظی و زبون بازی این و اون شد ؟ ...»

  دوباره خدابیامرز افتاده بود روی دنده ی نصیحت کردن و ول کن نبود. بعد این همه سال فکری شده بودم که چرا اون موقع حرف های اون رو درک نمی کردم. چرا نمی فهمیدم برای پیشرفت و ساختن محیط اطراف باید از خود شروع کرد و نباید همه ی امور را به کسی سپرد و انتظار شق القمر از اون  داشت ... فهمیده بودم اما چه دیر هنگام ! ... بعد از دوره های متوالی سنگ این و اون رو به سینه زدن فهمیده بودم که ما هنوز اسیر لفاظی و جنگ زرگری دیگران هستیم و این هیچ پیشرفتی برای ما نخواهد داشت. فهمیدم که هنوز بعد از سالیان سال در جا می زنیم و یا گرد خودمون می چرخیم . مثل دراز گوش کوری که بر سنگ آسیاب بسته باشند ... می چرخیم و می چرخیم ...

  • رحیم فلاحتی

لفاظی

کاندید

نظرات (۵)

  • فاطیما کیان
  • چون همه ی مسئولیت ها رو میسپاریم به یکی که نمیدونه مسئولیت چیه و همون امورش رو هم خوب بلد نیست انجام بده و فقط حرف میزنه و قول میده بعدم خودمون رو میکشیم کنار و قبول نمیکنیم انتخاب مون و بت کردن هامون غلطه و شروع میکنیم از بد گفتن درباره ی اون ادم و نمیخوایم بپذیریم که بابا اونم ادمه و ناقصه و معجزه بلد نیست ...
    پاسخ:

    یک ویژگی پنهان که فکر می کنم به عمد هیچگاه نخواسته ایم به آن بپردازیم استعداد " بتگری " مان است . ما عاشق بت ساختن ایم و دیوانه ی شکستن ...
    خدا رحمت کنه رفتگان و اسیران خاک رو. پدر خواستند تاکید کنند رای ندید حالا نمیدونم شما منظورش رو گرفتید یا نه:))
    پاسخ:
    خدا بیامرزه همه ی رفتگان رو !
    خوش به حالش نبود و ندید که گوشام درازه و یک چاروادار داره میاد سراغم.
    حالم مثل حال پینوکیوست در فردای روزی که توی شهربازی از خواب بیدار شد :(((
    دور از جون شما! این حرف ها چیه؟!
    مسئله تماما برمیگرده به پول! قدرت یعنی داشتن پول. بعد از اون زبان بازی و پررویی و وقاحت! این ها را اگر در یکی جمع کنی، خود به خود می شود همه کاره ی شهرت. چرا که چشم باقی آدم ها به دست و دهان اوست!
    خیلی چیزها باید حل بشود تا هجم عظیم آدم های جیره گیر و گرسنه و فقیر فکری و فرهنگی برسند به جایی که از خودشان - خودمان - شروع کنند!
    انشالاه صد سال دوم! شما هم حرص نخور قربان.
    پاسخ:
    واقعن پول چه کارها می کنه !!! یکی نیست از خودش بپرسه آخه عزیز من این آقایی که داره چندصد میلیون در یک شهر کوچک هزینه می کنه برای رفتن به خاااانه ی مل لت این هزینه رو از کجا جبران می کنه ؟!!!
    به قول یِ بنده ی خدایی که ازش پرسیده بودند : « چرا به فلان نامزد که می دونی دوره ی قبل هیچ کاری برای شهر نکرده جز پر کردن جیب خودش و اطرافیان دوباره می خوایی رای بدی ؟ » جواب داده بود : « اون پدر بیامرز هشتاد درصد شهر رو چاپیده بذار اون بیست درصد باقی مونده رو هم بچاپه . حالا گیرم کس دیگه بیاد . اونوقت اون  باید از نو شروع کنه به چاپیدن .... »
    خدا رحمت کنه پدرتون رو حرف حساب زدند  ودر مقابل حرفشون فقط باید سکوت کرد وتفکر
    نمیدونم چرا این روزا مثل بقیه دوستان نیستم همه جا یه پست انتخاباتی هست ولی من فقط تونستم امروز سوالای ذهنمو مرور کنم وبنویسم دیروزم در حال کم وزیاد کردنشون تو ذهنم بودم :))

    پاسخ:
    شما به همون سوالاتتون برسید و فکر نان باشید که خربزه آبه:)
    سوالات لطفن چارجوابی باشن !

    خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه !
    سوالای ذهنم از قضا انگار با سوالای ذهن شما یکسان بوده والبته بی جواب :)) والا نان رو که خیلی بهش فکر نمیکنم این روزا اینقدر سخت بدست میاد که ترجیح میدم به خربزه فکر کنم تا روزگار بگذره :)
    پاسخ:
    بله ! بی جواب .
    شنیدم خربزه ی شادگان خیلی معروفِ :)
    تنها تنها میل نفرمایید :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up